قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1810
تاريخ الفي ( فارسى )
دختر ناصر الدّوله را به عقد نكاح خود درآورد . و در ماه صفر اين سال ، خبر رسيد كه روميان ، ارزن و ميّافارقين را غارت كردند و اكثر مردم آن دو شهر را به اسيرى بردند . بعد از آن در همين سال ايلچى روم پيش المتّقى باللّه آمده التماس آن نمود كه : اگر خليفه منديلى « 1 » كه عيسى روح اللّه روى خود را به آن پاك كرده و صورت روى ايشان در آن منديل نقش بسته و لشكر اسلام قبل از اين منديل را از كنيسهء رها به دست آورده بودند ، جهت ما بفرستد ما جميع بنديان مسلمان را آزاد مىكنيم . المتقّى باللّه در آن باب با علما و فقها مشورت كرد . جمعى گفتند كه منديل فرستادن معنى ندارد ؛ چرا كه ، دلالت بر سستى اهل اسلام مىكند و اعتقاد ما به عيسى روح اللّه صوابتر است از اعتقاد ايشان به او ، پس ما احقّ و سزاوار باشيم به نگاه داشتن منديل . امّا علىّ بن عيسى وزير گفت : يا امير المؤمنين ، منديل فرستادن براى ايشان و جماعتى كثير از مسلمانان را از بند ايشان خلاص نمودن شرعا و عرفا و عقلا معقول است . امير المؤمنين بايد كه مطلقا در اين باب تأمّل ننمايد ، و از فرستادن منديل هيچ سستى اسلام لازم نمىآيد ؛ چرا كه ، ايشان از روى التماس از ما مىطلبند نه آنكه به طريق عنف و استيلا از ما مىگيرند . المتقّى باللّه را سخن علىّ بن عيسى معقول افتاده فى الحال منديل فرستاد و تمامى اسيران را از بند ايشان خلاص نمود . و از جملهء وقايع اين سال آنكه امير ابو نصر احمد بن اسماعيل سامانى به زحمت سل از عالم فانى به عالم باقى رحلت فرمود . او پادشاهى بود به عدل و كرم موصوف و به شجاعت و ديانت معروف . در عنفوان ايّام جوانى با وجود حصول اسباب كامرانى « 2 » علم زهد و تقوى برافراشته به ترتيب حال سپاه [ 217 ب ] و رعيت مىكوشيد و در ايّام مرض ، كه قريب به يك سال بود ، در دار العبادهاى كه بر در قصر خود ساخته به وظايف عبادت الهى و اداى سنن حضرت رسالتپناهى قيام مىنمود تا آنكه در سن سى و هشت سالگى داعى حقّ را اجابت كرد . ايّام سلطنت او سى سال بود . بعد از فوت وى ، امرا و اركان دولت او پسرش ، نوح بن نصر ، را كه ملقّب به « امير حميد » بود « 3 » بر مسند ايالت نشاندند . « 4 » و از جمله مشاهير شعرا ، رودكى معاصر وى بود و در مدح نوح سامانى اشعار بلاغت شعار نظم مىفرمود . رودكى اصل از ماوراء النهر داشت و نابينا از مادر متولّد شده اما حدّت طبع و جودت ذهن او به مرتبهاى بود كه در
--> ( 1 ) . منديل : دستار ، عمّامه ؛ - دكتر معين ، فرهنگ فارسى . ( 2 ) . قسمت عمدهء كاميابيهاى امير ابو نصر مديون سرداران نامدارى چون سپهسالار حمويه و امير چغانيان ، يا وزيرانى مانند جيهانى و بلعمى بود . البته قدرت و اهتمام خود امير نصر در ايجاد نظم و امنيت نبايد فراموش شود . ( 3 ) . وى بعد از مرگش در ربيع الآخر سال سيصد و چهل و سه هجرى به اين نام ملقّب گشت . ( 4 ) . امارت رسمى امير نوح سامانى شعبان سيصد و سى و يك هجرى است .